فراموشی در حال شکلگیری
نویسنده: فائزه صاحب
زمان مطالعه:4 دقیقه

فراموشی در حال شکلگیری
فائزه صاحب
فراموشی در حال شکلگیری
نویسنده: فائزه صاحب
تای مطالعه:[تا چند دقیقه میتوان این مقاله را مطالعه کرد؟]4 دقیقه
اندیشهی آلبر پیت دربارهی شیوهای است که انسانها پس از مرگ یکی از عزیزانشان، نبود او را تجربه میکنند. برخلاف حیوانات که به نظر میرسد با از بین رفتن تدریجی نشانههای فیزیکی، مردگان خود را رها میکنند، انسان همچنان با غیاب کسی که از دست داده روبهروست؛ غیابی که در حافظه، احساسات و تجربهی روزمرهی او به زندگی خود ادامه میدهد. بنابراین، مرگ فقط پایان یک زندگی نیست، بلکه آغاز فرایند پیچیدهی سوگواری نیز هست.
پس از مرگ پدرش در سال ۱۹۸۹، نویسنده به سختی میتواند این نبود را بپذیرد. حتی بیشتر از خودِ مرگ، از محو شدن تدریجی خاطرات میترسد. از اینکه چهره، رفتارها و عادتهای پدرش را فراموش کند، نگران است. به همین دلیل تصمیم میگیرد بنویسد. او که مردمشناس[2] است، روشهای مشاهده و توصیفی را که در پژوهشهای علمی خود به کار میبرد، این بار برای تجربهی شخصی خودش به کار میگیرد.
او ماههای زیادی، تقریباً هر شب، خاطرات مربوط به پدرش را مینویسد. هدفش فقط یادآوری گذشته نیست، بلکه میخواهد نشانهای از وجود کسی را که دیگر در کنار او نیست، حفظ کند. در این میان، جزئیات اهمیت ویژهای پیدا میکنند: یک لبخند، لحن صدا، شیوهی راه رفتن یا حرکت دستها. این عناصر معمولی ارزش خاصی پیدا میکنند، زیرا به نظر میرسد میتوانند در برابر فراموشی مقاومت کنند.
در ابتدا، نوشتن نسبتاً آسان به نظر میرسد. خاطرات با دقت به ذهنش بازمیگردند و توصیف آنها بهطور طبیعی ادامه پیدا میکند. اما با گذشت زمان، این کار دشوارتر میشود. نویسنده بارها به همان صحنهها برمیگردد و تلاش میکند جزئیات دقیقتری را به یاد بیاورد. او به خاطراتش شک میکند و از خود میپرسد که آیا واقعاً درست هستند یا نه. آیا واقعاً لبخندش همین بود؟ آیا صدایش واقعاً همین لحن را داشت؟ کمکم جستوجوی جزئیات دقیق به کاری سخت و گاهی خستهکننده تبدیل میشود.
این روند، محدودیتهای حافظهی انسان را نشان میدهد. هر بار که خاطرهای را به یاد میآوریم، تصویر گذشته اندکی تغییر میکند و همین باعث میشود بازسازی کامل آنچه اتفاق افتاده، غیرممکن باشد. چیزی که در ابتدا تلاشی برای حفظ خاطرات بود، بهتدریج به رویارویی با تردید و ناقص بودن حافظه تبدیل میشود.
سالها میگذرند و زندگی ادامه پیدا میکند. تجربههای تازه، دیدارهای جدید و اتفاقهای دیگر، کمکم ذهن نویسنده را پر میکنند. جایگاه پدرش در حافظه از بین نمیرود، اما تغییر میکند. خاطرات همچنان باقی میمانند، اما دیگر مانند گذشته به همان اندازه ذهن او را درگیر نمیکنند. آنها دیگر دغدغهی دائمی او نیستند.
در بخش پایانی، نویسنده تعریف خاصی از فراموشی ارائه میدهد. از نظر او، فراموش کردن به معنای پاک شدن کامل گذشته نیست، بلکه به معنای دگرگون شدن شیوهی حضور فرد غایب است. اشیای بهجامانده، عکسها، نوشتهها و خاطرات، به نشانههایی آرام تبدیل میشوند که همچنان وجود دارند، اما دیگر مرکز زندگی روانی انسان را اشغال نمیکنند.
به باور او، در زندگی روزمره، ما انسانها را بهصورت یک کل منسجم میبینیم، نه از طریق تکتک ویژگیهایشان. اما پس از مرگشان، اغلب تلاش میکنیم این تصویر کلی را به اجزای کوچکتر تقسیم کنیم تا بتوانیم جزئیاتی را که آن را ساخته بودند، حفظ کنیم. با این حال، این تلاش نمیتواند تا ابد ادامه پیدا کند. بخشهایی که زمانی میخواستیم آنها را حفظ کنیم، خودشان نیز به جزئیاتی ساده تبدیل میشوند؛ جزئیاتی که هنوز حضور دارند، اما دیگر بار احساسی و فوریت گذشته را ندارند.
در نتیجه، سوگواری نوعی گذار تدریجی از حضور زنده، به خاطرهای فعال و سپس به حضوری آرام است. فراموشی نه انکار گذشته است و نه ضعف حافظه؛ بلکه توانایی انسان برای پذیرفتن نبودِ عزیزان و ادامه دادن مسیر زندگی است. فردی که از دنیا رفته، کاملاً محو نمیشود؛ بلکه به حضوری آرام، پذیرفتهشده و خاموش تبدیل میشود.
بنابراین، فراموشی به معنای نیستی نیست. بلکه شیوهای است که انسان از طریق آن میتواند با کسانی که دیگر در کنار او نیستند، همچنان زندگی کند؛ بیآنکه آنها را کاملاً از دست بدهد و بیآنکه برای همیشه اسیر نبودشان بماند...
[1] Albert Piette
[2] مردمشناس/ اتنوگراف(Ethnographe) : پژوهشگری که با حضور مستقیم در میدان و مشاهدهی دقیق زندگی روزمره، فرهنگ و رفتار انسانی را توصیف میکند.

فائزه صاحب
برای خواندن مقالات بیشتر از این نویسنده ضربه بزنید.
کلیدواژهها
نظری ثبت نشده است.